جامجم:نگاهی به سریال راه بیپایان؛ روایتی نو از وضعیتی تکراریوضعیتهای نمایشی که از طریق آن بتوان توهم واقعیت را برای مخاطب خلق کرد بسیار محدودند. با نگاهی گذرا به آثار برجسته ادبیات نمایشی و داستانی میتوان چنین محدودیتی را مشاهده کرد. بسیاری از آثاری که در شرایط کنونی به تصویر کشیده شدهاند با تعمقی جدی دارای همان زیرساخت و وضعیتهای نمایشیای است که قرنها پیش نویسندگان بزرگی چون شکسپیر از آنها استفاده کردهاند. اما چنین محدودیتی گرچه به عنوان عاملی در جهت تکرار مکررات باعث یکنواختی عرصه نمایش میشود اما به واقع راه گریزی است برای بروز بسیاری از خلاقیت تا از این رهگذر نوآوری به بار نشسته و عناصر نمایش در راستای متفاوت جلوه دادن این وضعیتها با رویکردی جدید به کار گرفته شوند. از آنجایی که این وضعیتها با موجودی با نام انسان معنی پیدا میکنند، پر بیراه نیست اگر بگوییم هر شخصیتی با ویژگیهای خاص میتواند هر کدام از این وضعیتها را به موقعیتی کاملا منحصر به فرد تبدیل کند. از اینجا است که نظر گه نویسنده و پیامد آن فیلمساز وارد عرصه نوآوری شده و وضعیتی که تا پیش از این برای بیننده کاملا تکراری و گاه خستهکننده بوده به یکباره جذاب و قابل پیگیری میشود. به این ترتیب میتوان انتظار داشت که دو شخصیت کاملا متفاوت با ویژگیهای متضاد، واکنش و کنشهای کاملا منحصر به فردی را در یک وضعیت نمایشی یکسان از خود بروز دهند که در نتیجه آن پایان درام، کاملا برای بینندهای که این دو شخصیت را دیده و نسبت به آینده آنها نگران است، غیرقابل انتظار تلقی شود. از این رو کنش و تصمیم که ذات نمایش است با ویژگیهای شخصیت گره خورده و میتواند روایتی کاملا بدیع و خلاق از یک وضعیت نمایشی تکراری و حتی نخنما شده ارائه دهد. این امر گرچه امکانپذیر است اما در واقع تنها از عهده معدود فیلمساز یا نویسندهای برمیآید.
همایون اسعدیان که از آغازین آثار خود دلبستگی وافری به جوانان و مساله آنها داشته با سریال «راه بیپایان» سعی بر این دارد تا با پرداختی نسبتا متفاوت، وضعیتهای نمایشی را از منظری نو نگریسته تا از این طریق بتواند روح تازهای را به روایت خود انتقال دهد.