یادداشتهادر ستایش پایان
از هر طرف که رفتم جز وحشتام نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت. (حافظ)
هر چند آغاز بسیار مهم است اما این پایان است که سرنوشت هر چیز را مشخص میکند. پایان خوب همان «عاقبتبهخیری است» که برای انسانها میگویند. پایان خوب مانند مرگی خوب گاهی از بهترین زندهگیها بهتر است. و این راه بیپایان را نیز پایانی بود. سه پایان تصویربرداری شده بود. اول در فرودگاه بعد از خودکشی ابوالحسنی (فرهاد اصلانی) دوم در آسایشگاه روانی در کنار دایی کامران (سیدمهرداد ضیایی) و سوم مرکز پلیمر و نشان دادن موفقیت پروژه و بعد شوخی و دعوای زن و شوهران جوان قصهیمان. همایون اسعدیان پایان نخست را بیشتر دوست میداشت. حق با او بود همهچیز آنجا تمام میشد واقعا چه اهمیتی داشت که منصور (هومن سیدی) و غزل (آزاده صمدی) و وحید (بابک بهشاد) و مینا (بیتا سحرخیز) ازدواج کنند. اگر این «راه» در فرودگاه و پس از مرگ ابولحسنی پایان مییافت مسلما کارگردان از نظر هنری و زیباشناسی در اوج بهتری داستاناش را به پایان برده بود و از سوی دهها و شاید صدها و البته حداکثر هزاران منتقد و بیننده مورد حمایت قرار میگرفت و دستمریزاد میشنید اما بیشک میلیونها بینندهی خود را ناراضی میکرد. تا قبل از آن که برای پخش بفرستیم دلشوره بود که چه میشود پایان این «راه بیپایان»؟ گفتوگوی نسبتا مفصلی با آقای اسعدیان داشتیم هر دو، پایان نخست را بهتر میپسندیدم و هر دو، دلمان با بینندهگانی بود که بیش از ۶ ماه به خانههایشان رفته بودیم و آنها ما را و قهرمانانمان را با روی گشاده، گاه با چشمی اشکی گاه با لبخندی از سر مهر، پذیرفته بودند و حالا باید یکی را انتخاب میکردیم خود را یا میلیونها بیننده را و اسعدیان با شهامت خود را فدای بینندهگاناش کرد تا این راه با زندهگی پایان یابد نه با مرگ، با امید نه با یاس...
اگر بیست سال پیش قرار بود فیلمنامهی «راه بیپایان» را بنویسم شاید تحت تاثیر فیلمهای گوستاو گاوراس اینگونه مینوشتم که: در مراسمی با شکوه پروژهی ساخت پروتز افتتاح میشد. همه منتظر هستند تا شخصیت برجستهیی برای بریدن روبان افتتاح وارد شود. نمای درشت از قیچی و روبان و دستی که روبان را میبرد و چهرهی خندان منصور و غزل و سایر بازیگران آن بازی بیپایان و دست زدن و تشویق حاضرین و بعد دوربین که تیلت میکند رو به بالا و روی صورت مقام قیچی به دست مکث میکند و ما میبینیم که او یکی از «آقایان» است. همان آقایی که خود اسعدیان نقشاش را ایفا میکرد و مقامی بالاتر از ابولحسنی داشت. شاید اینگونه پایان میتوانست نگرش روشنفکرانه را ارضا کند اما راستاش را بخواهید در همان جوانی از این گونه پایانها خوشام نمیآمد نوعی دروغ در آن بود. گویی خود «آقایان» سفارش دادهاند که پایان بهگونهیی رقم بخورد که نشان از بنبست این "راه" داشته باشد اما "راه" ما "بن بست" نبود گیرم "بیپایان" بود. و حالا که این راه بیپایان در بازی کودکانه و سرمست جوانان امیدوار و سختکوشمان پایان یافت «آقایان» مایوس شدند و ما عاقبت بخیر و این قصه ناتمام ماند و این راه بیپایان...
درک بالایی که کارگردان داشت
مهران رجبی
مهمترین مطلبی که در مورد مجموعه راه بيپایان به نظر میآید این است که فکر نمیکردم این مجموعه اینقدر با خیل مخاطب روبهرو شود. این مسئله کاملا مشخص میکند که آقای اسعدیان بسیار انسان هنرمندی هستند. حتما درک بالایی نسبت به قضیه دارند. من اولین تجربهام با ایشان بود. مانند برادر بزرگم به او علاقه مندم. ضمن داشتن هنر والا او شخصیت بسیار بالایی دارد. از دید من همایون اسعدیان آدم بزرگی است. در مورد تهیهکننده کار میتوانم بگویم که او آدم بزرگواری است.
کار با تهیهکنندهای خوب
سیدمهرداد ضیایی
من احساس میکنم بعضی از پلانهای این مجموعه حذف شده است. نه از طرف تدوینگر پخش تلویزیون، البته شاید هم اشتباه میکنم. من پایانبندی سریال را دوست ندارم. البته نمیگویم بد بود، انتظارم از پایانبندی به این شکل تحت تاثیر عواملی خارج از مجموعه به این شکل درآمده است که البته از جهت زیباییشناسی بصری و همچنین ارزشهای دراماتیک آن را نفی نمیکنم، اما وقتی خودم را جای نویسنده و کارگردان میگذارم احساس میکنم پایان کار میتوانست مقداری با این تفاوت داشته باشد.
من همچنان عرض میکنم و این را چندین بار گفتهام که از آشنایی نزدیک با همایون اسعدیان و مصطفی عزیزی (به عنوان تهیهکنندهای کمیاب و با مقداری اغراق نایاب) احساس خوشحالی و افتخار میکنم. همچنین از آشنا شدن با بسیاری از عوامل مجموعه و دوست دارم که این آشنایی به دوستی عمیقتر و همکاری بیشتر منجر شود.
«راه بیپایان» برایم افتخار است.
آزاده صمدی
افتخار میکنم که در مجموعه تلویزیونی «راه بيپایان» با حرفایها همکاری داشتم. حضور در جمع این استادان نه تنها برایم اضطراب و استرس به همراه نداشت، بلکه یه حس خوشحالی در من به وجود میآورد و کمکم میکرد تا بازیم را بهتر ارائه دهم.
حضور هومن سیدی در صحنه برایم آرامبخش بود. راهنماییهای آقای اسعدیان بسیار بسیار به من کمک میکرد تا بازیام را بهتر ارائه دهم. احساس میکنم فیلمنامهای که خوانده بودم همان چیزی بود که به تصویر کشیده شد و توقع من را برآورده کرد. حتی در بعضی مواقع بسیار بهتر هم ساخته شده بود. این اتفاق خوب به کارگردانی کار برمیگردد. نکته دیگر اینکه فکر میکنم آقای مصطفی عزیزی جز تهیهکنندگانی هستند که بسیار خوش برخورد و خوش حساب هستند. شخصا در طول دوران ضبط با او احساس راحتی میکردم.
از بازی در این سریال خجالت نکشیدم
هومن سیدی
من واقعا خوشحالم که در این مجموعه در کنار استادان بازیگری بازی داشتهام. «راه بیپایان» مجموعه آبرومندی بود. از این جهت میگویم که خود بازیگر مجموعه میتوانست بنشیند و سریال را نگاه کند و از بازی خود خجالت نکشد. به نظر من این نکته اصلی این سریال بود. فکر میکنم بازیها از سطح کیفی بسیار خوبی برخوردار بود یا از حد معمول تلویزیون هم بالاتر بود. در مجموعه «راه بیپایان» همین که با آقای اسعدیان آشنا شدم و با ایشان همکاری داشتم بسیار خوشحالم.
من با تهیهکنندههای زیادی کار کردم و تقریبا همه آنها خوب بودند، ولی آقای عزیزی در این پروژه جدای از سمتی که داشتند، شخصیت بسیار شریف و مهربانی بودند. ما سر صحنه ضبط با او رفیق بودیم و احساس معذب بودن به او نداشتیم. ایشان هر کاری از دستشان بر میآمد برای ما انجام میدادند و مارا حمایت میکردند.
حضور آزاده صمدی هم در این پروژه مانند آیینهای بود که من میتوانستم خوب بودن یا بد بودن کار خود را در آن میبینم. ما معمولا در مورد کارهایمان زیاد با هم حرف میزنیم و قدمهایمان را با هم برمیداریم.
میدانستم با بازنویسی کار بهتر میشود
علیرضا بذرافشان (نویسنده اولیه)
همانطور که در تیتراژ مجموعه دیدید، کار توسط همایون اسعدیان بازنویسی شد. نگارش مجموعه حدود یکسال و هشت ماه به طول انجامید.
طی شش ماه جلساتی را با آقای اسعدیان داشتیم برای بازنویسی...
نهایتا من اجازه خواستم و کار را به آقای اسعدیان سپردم. همایون اسعدیان استاد من هستند و مطمنئنا میدانستم کار خوبی از آب درمیآید.
در طول نگارش داستان راه بیپایان شخصیت ابوالحسنی و پیچیدگی موجود در آن برایم جذابیت خاصی داشت.
ابوالحسنی شخصیت خاکستری بود که هم ویژگیهای مثبت چون عاشق شدن و هم ویژگیهای منفی یک آدم خطرناک را داشت که به طور مستقیم و غیرمستقیم به اهدافش میرسید.
قصه این راه بیپایان...

مصطفی عزیزی، تهیهکننده:
بعد از موفقیت مسابقه <تلاش> و سریال <مسافر> از نظر جذب مخاطب، مدیر وقت گروه اقتصاد شبکه اول جناب مهندس ارژمند، که مسابقه تلاش را برایشان طراحی و تهیه کرده بودم، از من خواستند تا طرح سریالی در زمینه مسائل اقتصادی بنویسیم و به گروه ارائه دهم. اگر بخواهیم آن طرح را در یک جمله خلاصه کنیم آن جمله این است: <جوانی که طی شکست عشقی به خارج رفته است، بعد از مدتها به کشور باز میگردد. او با طرح ایدهای برای تولید کالایی مهم در داخل کشور که با موانعی از سوی واردکنندگان آن کالا رو به رو میشود...> و این خلاصهتکجملهای <راه بیپایان> نیز هست و آن سال، سال ۸۱ بود.
آن طرح اولیه که نامش از آن روز تا همین چند روز پیش <بوی گندم> بود در شبکه اول و شورای اقتصاد سازمان تصویب شد، اما بعد به دلیل تغییرات مدیریتی که اتفاق افتاد طرح به شبکه سوم منتقل شد و در این فاصله سیناپسی نسبتاً کامل و دو قسمت اول سریال را نوشته بودم و طرح تصویب شد در شبکه سوم و این سال ۸۲ بود.
سیزده قسمت را کامل نوشته بودم که به این نتیجه رسیدم باید کار را به کس دیگری بسپارم. علیرضا بذرافشان و مهدی شیرزاد از اینجای ماجرا وارد شدند و در همین زمان این شانس و فرصت برای ما پیش آمد که از راهنماییهای ارزشمند علیرضا افخمی بهرهمند شویم و این سال ۸۳ بود.
بیست و شش قسمت توسط بذرافشان و شیرزاد با نظارت کیفی علیرضا افخمی نوشته شد، اما از نظر آقای افخمی فیلمنامه هنوز جای کار داشت. از اینجا همایون اسعدیان وارد ماجرا شد. اسعدیان کارگردانی کار را به شرط این که تغییراتی در فیلمنامه بدهد پذیرفت و سال، سال ۸۴ بود.
باز جلسات مشترک چهار یا پنجنفره بود و بحث بر روی فیلمنامه که بذرافشان به <زیرزمین> رفت تا زیرزمین را برای افخمی بنویسد و اسعدیان و شیرزاد نوشتن فیلمنامه نهایی را دنبال کردند و چند قسمتی که آماده شد کار پیشتولید و سپس تولید آغاز شد، ماه، ماه مهر بود و سال، سال ۸۵.
تولید فیلم یا سریال با گروهی همدل دلنشین که قرار است چندین ماه یار گرمابه و گلستان یکدیگر شوند و شب و روز را با هم سپری کند کاری بس فرحبخش و مصفاست. هرچند فیلمسازی جزو کارهای سخت محسوب میشود و به راستی کار بسیار دشوار و انرژیبری است و تمام زندگی دستاندرکاراناش را تحت تأثیر قرار میدهد و شب و روز و عزا و عروسی نمیشناسد، اما در نهایت چون کل گروه خود را در تولید اثری، که مهر هنر جمعی را بر پیشانی دارد، سهیم میداند، این رنجها را به جان میخرد تا به گنج نشستن بر دل مردمان دست یابد و این دیگر حکایت ماه و سال نیست.کار روی فیلمنامه در طول تصویربرداری ادامه داشت:اعتماد و همدلی آقای تخشید، مدیر محترم گروه فیلم و سریال و آقای شیروانیان، ناظر کیفی موجب شد بتوانیم با فراغ بال کار تولید و نوشتن فیلمنامه در چارچوب سیناپس تصویبی را پیش ببریم. از شما چه پنهان اکنون که قسمت اول پخش شده است و چند روز دیگر تا پایان تصویربرداری باقی نمانده، هنوز سکانس پایانی نوشته نشده است. پایان همیشه مهمتر از آغاز است که این پایان است که در یادها میماند و راه ما راهی است بیپایان و فصل فصل بهار است و سال سال ۸۶.
۱۵ اردیبهشت ۸۶